تبليغاتX
حرفای راس راسکی

حرفای راس راسکی

اگه یه روز برسم به حقایق میشم خدای عاشق میگم رازمو به ستاره ی دریای مغرب

مینا رفت...!

به آسمون نگاه كن، براي ما مي باره

براي ما كه امشب جدا شديم دوباره

توی خونه اي كه نيستي چه سخته بی تو بودن

زمونه ي لعنتي تو رو گرفته از من

سفر بخير عزيزم خدا پشت و پناهت

بدون يكي نشسته هميشه چشم به راهت

نگو جدايي ما بازي سرنوشته

نگو كه قصمونو خود خدا نوشته

اون همه خاطراتو چطور فراموش كنم ؟

تو رفتي و نديدي اون كه شكسته منم

سفر بخير عزيزم خدا پشت و پناهت

بدون يكي نشسته هميشه چشم به راهت

به من نگو كه گريه تلخه شگون نداره

نگو بزار آسمون به جاي ما بباره

اون كه شكسته منم سرت سلامت عزيز

به ياد عشقمون باش تو فصل زرد پاييز 

 

سلام و خدافظ...

سلام به همه ی کسایی که این مدت اومدنو به من سر زدنو خدافظه همه...

نمیدونم شاید کار من اشتباه بود که بدون شناخت دوست شدم...

شایدم کار اون اشتباه بود که بخاطر یکی از ما بهترش رفت...

شاید اشتباه بود عشقمون...

یه اشتباهی که منو شکست و داغونم کرد...

قلبم تیکه تیکه شد و امیدمو به زندگی از دست دادم...

سیامک این اخرین حرفاییه که دارم برات مینویسم...

تموم شد ... خودت تمومش کردی...

حالام توی یه اتاق تاریک و یه خونه ی خالی و ۵ بسته قرص خواب و دود سیگار و اهنگ my imorrtal نشستمو دارم برات مینویسم که بدونی تنها امیدم بودی برای زندگی و رفتی...! فقط دعا کنین  زنده نمونم...

مینایی که یه روز عاشقش بودی بخاطر اون عشق که الان یخ کرده ولی داره دله مینارو هنوزم میسوزونه داره میره که دیگه نمیتونه بسوزه و بسازه با بی وفایی ادما...

دارم میرم... نه فقط از اینترنت...از این دنیام میرم تا دیگه هیچوقت نباشم و ببینم که عشقو قلبت که یه روزی ماله من بود الان ماله کسه دیگس...داری میدیش به یکی دیگه...نمیتونم ببینم...زجر بکشم..غصه بخورم...!

میرم واسه همیشه تا دیگه مینایی نباشه...!

خاطره هامون اذیتم میکنه پس دیگه نمیتونم باشم...!

به خداییه خدا قسم سیامک..هیچوقت نمیبخشمت...فقط دعا کنین بمیرم...!

این شعرم واسه توههه:

نفرین

الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرش

بيای ببينی که همه حلقه زدن دور و برش

الهی که مريض بشه پيغام بده که زود بيا

وقتی که اونجا برسی بسته بسه شه چشمای ترش

الهی که روز وصال طوفان شه از سمت شمال

هيچی از اون روز نمونه به جز گلهای پرپرش

عمرت الهی کم نشه اما پر از غصه باشه

زجرائی که به من دادی خوب بکشی تا آخرش

الهی که يک روز خوش از تو گلوت پائين نره

رسوای عالمت کنن اون چشمای در به درش

قسم می خوردی با منی قسم می خوردی به خدا

خدا الهی بزنه تو کمرت تو کمرش

من اهل نفرين نبودم چه برسه که تو باشی

بياد الهی خبرت بياد الهی خبرش

يکی- دوتا- سه تا که نيس از خيلی هاش بی خبرم

هر چيز رو که نمی شه گفت پس می کنم مختصرش

هر چی بدی کردی به من الهی اون با تو کنه

ببينی ديگری به جات رفته شده همسفرش

توئی که عاشقم بودی بری سراغ ديگری؟

واسه خدام فکر می کنم مشکله قدری باورش

می خوام بدونم قدر من عاشقته دوستت داره؟

اين که رها کردی منو می ارزه به درد سرش؟

ما چه نکرديم واسه تو کم به آب و آتيش زديم؟

ای بی وفا رفتی کجا سراغ از ما بهترش؟

نامه رو به تو نمی دم می فرستمش واسه خدا

تا ببينه چقدر بده بنده از بد بدترش

 

 

اولین شبی که دیدم برایم نوشته ای

خندیدم!

من نمیدانستم تو پرنده ای!

پنجره ی کوچک نوشته هایت را بستم، خوابیدم، بدون سوالی!

و تو هر شب میامدی

و مینوشتی/میخواندمت/میخندیدم

و دوباره منتظر میشدم که فردا شود....

عادت///

نمیدانم قشنگ است یا نه!

اما من عادت کردم! به تو و تک تک کلماتت

خوب بود!

من بهار نیستم!

من به خزان نشسته ام...سالهاست!

تو آمدی/ در شبهای بی روشنایی ام.... نور!!! تویی؟

نمیدانم!

و هنوز هم نمیدانم

از من چه ساخته ای!

شاید روزی که بفهمی عروسک کوچک قصه گویت

برای خفه نشدن حرف میزد

مثل تمام عروسکهای تکراری ِ تمام شده

درون سطل زباله بیندازیش.... مث یک آشغال ِ دوست داشتنی...

بغض گلویم میترکد!!! بلند بلند میخندم

 

 

 

مینا برای همیشه رفت...

? +? نويسنده: سیا و مینا نداره که ? تاريخ: چهارشنبه هشتم مهر 1388 ? موضوع: ?

به اسمون نگاه کن برای ما میباره برای ما که از هم جدا شدیم دوباره

سیامک دیدی توام تنهام گذاشتی

 دیدی تو هم دوسم نداشتی

 یه روزی اومدیو گل عشقو تو دلم کاشتی

 اما حالا دستتو از توی دستم برداشتی

 

سیامک من دوست دارم...دوست داشتم

قلبمو پیش قلبت جا گذاشتم

 هر روز و هر شب از عشقم برات نوشتم

 مگه خودت نمیگفتی من فرشتم؟!

 

 

 اگه فرشته بودم چرا تنهام گذاشتی؟!

 چرا تو ترکم کردی مگه دوسم نداشتی؟!

 مگه تو جز من کسه دیگه ای داشتی؟!

 مگه با کسی جز من قرار میذاشتی؟!

 

 

 سیامک من شادیهامو بی تو به غم هام فروختم

 مثل اون شمع توی اتاقم سوختمو سوختم

 شکستم چون که نبودی پیشم

 نوشتم : خیلی ازت دلگیرم

 

 

 تو رفتی حتی پشتتم نگاه نکردی

 دیگه مثل قبلنا اشکامو پاک نکردی

 دیگه بهم نگفتی همیشه باهام میمونی

 دیگه بهم نگفتی فقط برای من از عشق میخونی

 

 

 از وقتی رفتی گریه شده کارم

 گریه شده همدم دل پارم

 من همیشه منتظرت میمونم

 همونجوری که قبلنا قول داده بودم

 

 

 بهم قول داده بودی تا اخر باهام میمونی

 اما مثل همه تو قولتو شکستی

 دوست ندارم بهت بگم که خیلی پستی

 هنوزم توی قلبم فقط تو هستی

 

 

سیامک اگه نباشی میمیرم

دلم برات تنگ شده برای دلم بمیرم

دل منو همه زیر پا گذاشتن رفتن

 کارم شده شبو روز گریه و زاری کردن

 

 

مگه تو نبودی برام شعر میگفتی؟!

 مگه تو نمیگفتی بی من میمیری؟!

مگه نگفته بودی از عشق من اسیری؟؟

 

 

(به خدا قسم خودت بودی)

 

 

از این دنیا و ادماش دلم خیلی پره

زندگیم از سروروش غم میباره

دلم دیگه از هرچی عشقه بی زاره

 

 کاشکی بازم بیای کنارم

به خدا جز تو من هیچ کسو ندارم

? +? نويسنده: سیا و مینا نداره که ? تاريخ: سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 ? موضوع: ?

سقفمون از اسمون به انتظار بارون

یه روز مینا داش میرف

به پیش سیا میرف

گوشواره هاش تو گوشش

سیا برده عقل و هوشش

موهاشو شونه کرد با دقت

حاظر میشد با لذت

خوشحال و شاد و خندون

از غصه ها گریزون

با شور و عشق فراون

داش میرف به بیرون

که سیارو ببینه

براش یه عالمه گل بچینه

تو راه که داشت میرفت

تند تند دعا میکرد:

خدای مهربونم

بذار اونو ببینم

تو بغلش بشینم

خلاصه ...

مینا سیارو دیدش

رفت و نشست پیشش

اول خوب اونو دیدش

بعدش نشست رو پاهاش

یادش رفت غصه و غمهاش

دوست نداشت که تموم شه

از سیامک جدا شه

زل زد توی چشماش

به سیا گفتش:  سیا

نکنی بی وفایی

نکشم درد جدایی

دوست دارم خدایی

سیا گفتش :نه عشقم

نمیاد جز تو تو فکرم

مینا گفتش :سیا جون

تویی تنها امیدم

همه ی کس و کارم

از دوریه تو بیزارم

بمونیم همیشه باهم

جز تو کسی ندارم

سیا گفتش: میمونیم

همیشه خونه ی شادی ها مهمونیم

میزبانمون شادیه

رانندمون اعتماد

خونمون کوچه ی با وفایی

دشمنمون جدایی

میجنگیم با رهایی

همسایمون امیده

کسی ازش بدی ندیده

تو کاره کشت عشقیم

خونمونو میسازیم

دیوارامون از گله

سقفمونم اسمون

به انتظار بارون

مینا اینارو شنید

دیگه از هیچی نترسید

سرشو گذاشت رو پاهاش

بستش اروم اون چشماش

رفت تو شهره ارزوهاش

بدی ها نیومد تو فکرش

همش عشق بود تو قلبش

دوس داشت همیشه سیا بمونه پیشش

به چشم هم زل زدن

به اووووج عشق رسیدن

ارزوهاشونو دیدن

.........................................

وقت جدایی رسید

بغل کردن همو

عاشق تر شده بودن

خیلی بیشترو بیشتر

دوس نداشتن جدا شن

میخواستن پیش هم باشن

دستشون تو دست هم بود

غصه ها کمه کم بود

ولی خنده ام رفته بود

خیلی دلشون گرفته بود

بالاخره خدافضی کردن

اونا جدا شدن از هم

فکر مینا سیا بود

ذکر مینا سیا بود

صدای اونو میشنید

صورت اونو میدید

...........!

یکی دوبار دیگه هم

اونا دیدن همو

تا اینکه روزای بد اومد

غصه ها از سر اومد

یه هفته همو ندیدن

اون روزا نخندیدن

خیلی دل گیر بودش

مینا اومد تو فکرش

سیا دوسش نداره

کم کم داره تنهاش میذاره

دید که طاقت جدایی نداره

سیامک سرد شده بود

مثل قبلنا نبود

یه روز دعواشون شد

جدایی حرفشون شد

غصه تو دله مینا سبز شد

یه کم باهم قهر بودن

بی خبر از هم بودن

تا این که سیا زنگ زد

با مینا خانوم حرف زد

حرف از جدایی نزد

از با وفایی گفتو

روزای خوب و شادی

بالاخره کردن اشتی

شادی دوباره برگشته

غصه ها دیگه رفته

عشق تو دلشون لونه کرده

دعا کنین واسمون

ادمای مهربون

دیگه دعوا نکینیم

از هم جدا هم نشیم

با عشق تا اخر بمونیم

از همتون ممنونیم

? +? نويسنده: سیا و مینا نداره که ? تاريخ: جمعه ششم شهریور 1388 ? موضوع: ?

هرگز دله مینا نخواست...!

 

هر گز دل مینا نخواست قلب تو تق صدا بده

 

هرگز مینا دلش نخواست صدای اون هوا بره

 

 

دل مینا هیچ نمی خواست چشمای تو بشه شیشه

 

شیشه ها رو بشکنه و بزنه تیشه به ریشه

 

 

مینا دلش هیچ نمی خواست سیای  اون زجر بکشه

 

دردای تو درد منه مینا بی تو مگه می شه؟!!!

 

 

قصه ی ما حکایت حکایت  خیانت

 

خیانت مینا خانوم که حرفاش از صداقته

 

 

? +? نويسنده: سیا و مینا نداره که ? تاريخ: پنجشنبه هشتم مرداد 1388 ? موضوع: ?

اگه یه روز بگم از این حکایت که به تو کردم عادت...!

این روزا خیلی تلخن

روزایی که خوب نیستیم باهم

روزایی که همش برامون پر شده از غم

دوستت دارم عزیزم

نمیخوام از دستت بدم

دوست دارم تا اخره عمر من تورو داشته باشم

میدونم تقصیر من بود میدونم

میدونم کارم اشتباه بود میدونم

میدونم بخشیدنش سخته میدونم

میدونم حتی فکر کردن بهش برات رنجو درده

ولی من بهت میگم که فقط ماله توام

بهت میگم که یه تاره موتو به یه دنیا نمیدم

 

 

 

 

 

? +? نويسنده: سیا و مینا نداره که ? تاريخ: پنجشنبه هشتم مرداد 1388 ? موضوع: ?

mina&siyamak

 

توی لحظه هایی که همش پر شده بود از غم

تو تنها کسی بودی که بودی با من

باهام حرف زدی گفتی از عشق

گفتی که تنها نیستم تورو دارم میمونی با من

چند وقتی میشه ننوشتم از تو

از لحظه های خوبه بودن با تو

نگفتم دیگه از روزای دوریاتو

نگفتم دیگه از عشق و وفاتو

حالا میگم عزیزم از عشقمو حسم

از اون موقع هایی که ننوشتم

بازم دلم میخواد باشم کنارت

بازم دلم میخواد ببینمت با اون چشمای نازت

دلم میخواد بازم نگات کنم سیر

بازم بیا پیشم دستمو بگیر

وقتی میای پیشم دل کندن سخته

خدافظی برام همیشه رنجو درده

یه مدتی جدا بودیم منو تو از هم

همه ی لحظه هام پر شده بود از غم

دوس ندارم دیگه از هم جدا شییم

اسیر انتظار و غصه باشیم

خدایا کاری کن همیشه باشیم با هم

خدایا کاری کن یه روزی بیاد دیگه دور نشیم از هم

روزای تنهایی ترک کنن مارو

شادیها بیان و دور کنن غصه هاروو

خدایا کاری کن باهم بمونیم

خدایا کاری کن تنها نمونیم

خدایا میدونم برات اسونه

که کاری کنی جدایی از ما دور بمونه...!

 

 

 

 

 

? +? نويسنده: سیا و مینا نداره که ? تاريخ: شنبه سوم مرداد 1388 ? موضوع: ?

حرافای راس راسکی!

همون روزایی که یه روزی قراره بیان, یه روز دیگه میشن روزایی که دیگه رفتن! همه چیز میتونه عجیب باشه تو این دنیا, حتی ساده ترین نگاه های یک عابر!!!

این چند وقت هم برای من گذشت، با تمام خوبیهایی که نداشت، با همه بدیهایی که داشت، با تمام دقایقی که فقط پُر بود از من و خالی بود از هر کس دیگه...

اگه نوشتن هم یه عادت بود تو این مدت از سرم پریده بود، مث sms زدن که ترکش یک اجبار بود!

عشقم نمیدونم چرا از حرفات انقدر دلم گرفت

دلم گرفت از این که دوست داشتنتو گذاشتی پای شاید ! از این که منو یه شایدی کردی که شاید باشه شاید نباشه شاید دوسم داشته باشی شایدم نه!

اعتماد من سیامک شایدی نیست یه باید که   اگه  میخوام باهات بمونم باید سفت نگرش دارم!

اعتماد خریدنی نیست!

خیلی دوست دارم بهم اعتماد کنی ولی بنای تو از همون اولا بی اعتمادی بود و شک!دو کلمه ای که اگه وجود نداشت همه چی خوب پیش میرفت ولی اینم مطمئن باش که فقط تویی تو تو تو!

و فقط با توام!

کاش بتونی باورم کنی و شک و از بین ببری !

سیامکم منم دلم برات خیلی تنگ شده!!ووو چشم انتظارتم شاید چشم ندوزم به پنجره و در ولی چشم دلم مدت زیادیه دوخته شده به اون باغه!

i lOve yOu

i miss yOu

and i need yOu!

? +? نويسنده: سیا و مینا نداره که ? تاريخ: یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 ? موضوع: ?

حرفای راس راسکی؟؟؟هومم شایدم چوان دروغ گو

سلام به دوستام...دوستام شاید نه دوستاش ولی خوب همتون میدونید منو اون نداره پس دوستام...

نشد پستای مخصوص خودمو بدم...چون یکدفعه ای شد...چون فقط گفت میتونم با این پست خوشحالش کنم...

چون باز دوریم...

اما دوریم؟شاید نباشیم...

اصلا میدونی من تمام زندگیم رو شاید...

شاید دوسم داره شاید دوسش دارم...اصلا چرا منو اون...

شاید دوسش داری شاید دوست داره؟؟؟نه؟؟؟

اگر شاید نیست پس چرا یه بار نمیتونی بهش از ته دل ثابت کنی؟؟؟

همم..از اون بدتر اعتماد...

تو به شاید میتونی اعتماد کنی؟؟؟

پس اعتماد بره خونه عمش دیگه نه؟؟؟

اما اگه اعتماد نباشه...موقعی که ازش دوری با اینکه میدونی چقدر چشو گوشش میچرخه و شیطونه...

مواد مذاب میان دوره جیگرتو جوری میگیرن که از هیچ اتشفشانی بیرون نمیان...

حالا شما بگین؟؟؟

اعتمادو چجوری میشه خرید؟؟؟...

ولی دوسش دارم...دلمم خیلی براش تنگ شده...

اما هرچی ازش گرفتمو دوره گردنبندم انداختم حاضرم بدم به حرفی که باش بتونم بهش اعتماد کنم...

شما* شاید * بتونین کمکش کنین...اون موقع میفهمی به خودتونم کمک کردین...

مرسی از همتون...

اوووووه یادم  رفت  سیامکم...

مرسی مینا برای همه چی...

به قوله خودت

i miss you

i need you

i love you

 

? +? نويسنده: سیا و مینا نداره که ? تاريخ: سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 ? موضوع: ?

روز چهاردهم

سیا جونم فردا میاد

میبینمش باز دوباره

کاش میشد که فردا بارون بباره

دلم براش شده یه ذره

یعنی انتظارم به سر رسید؟

لحظه ی دیدار شده باز دوباره

بوسه بارونش کنم

از خوشحالی نمیدونم چیکار کنم....

!

 

وایی سیامک جونم اگه بگم بهترین خبره زندگیمو میشنوم راس گفتم چون واقعا خوشحالم....!قرار بود دیر تر بیای!!!!!!!!!!چقدررررررر خوببببببببببببببب هوراااااااااااااااااا!

 

? +? نويسنده: سیا و مینا نداره که ? تاريخ: چهارشنبه سوم تیر 1388 ? موضوع: ?

روز سیزدهم..لحظات آخر

مینا نشست تو خونه

از غصه هاش میخونه

همه ی شعراش شده دلتنگیو بهونه

روز ۱۳ اومد

غصه ها از سر اومد

به آسمون نگاه کرد

روزه بارونیو یاد کرد

دلش هوای سیا کرد

اشکاش شدن سرازیر

شاید بیاد خیلی دیر

ولی سیا بهش گفت

گفت که میاد به زودی

این ۵ شنبه یا جمعه

ولی شاید که نشه

مینا دست به دعا برد

که سیا بیادش جمعه

اگه سیا برگرده

شادیها میان دوباره

? +? نويسنده: سیا و مینا نداره که ? تاريخ: سه شنبه دوم تیر 1388 ? موضوع: ?

i am sorry my lOve!

سلام سیامک جونم

بازم من دلم گرفت و بازم...!

ببخشید که امروز باهات بد حرف زدم و ناراحتت کردم اخه خیلی اعصابم خورد بود...سیامک...من ۱۰ روزه دیگه هم نمیبینمت....!شایدم بیشتر و دیگه طاقتم تموم شده و دلم داره میترکه...چقدر دلم برای صدای قشنگت تنگ شده...۲-۳ ساعت میگذره که حرف نزدیم با هم؟!

وای سیا جونم نمیدونم وقتی میبینمت بغلت کنم و بوسه بارونت کنم یا اینکه واستم و فقط نگات کنم...دوست دارم فقط دو ساعت چشای نازتو نگاه کنم تا سیر شم....دو ساعتم سرمو بذارم رو شونه هاتو تو بغلت باشم...!

وایییی خدا دلم برات شده یه ذره...!

عاشق اون چشمای ناز سیاتم

عاشق خنده ی رو لباتم

سیامکم ماله من باش...!خورشید زندگیم اگه نباشی همیشه تاریکم!

? +? نويسنده: سیا و مینا نداره که ? تاريخ: دوشنبه یکم تیر 1388 ? موضوع: ?

روز دوازدهم...البته تازه شروع شدااا

 

مینا دلش تنگ شده

قصه هاش از غم شده

روزاش همش شب شده

چشاش همیشه اشکی

حرف نزده با هیچکی

نگفته از غمهاشو

غصه ی دوریاشو

حرفای بی ریاشو

یه عشق صادقونه

تو دلش زده جوونه

یه انتظار سخت و

جاده ی بی درختو

یه راهه سخت خاکی

اسمشو میدونه هرکی

جاده ی انتظاره

مینا چه چشم به راهه

طی میکنه این جاده

سواره نه..!پیاده

دیر میگذره روزاشو

نمیاد خنده رو لباشو

تا ببینه سیاشو

 

? +? نويسنده: سیا و مینا نداره که ? تاريخ: دوشنبه یکم تیر 1388 ? موضوع: ?

صبح روز یازدهم

مینا خانوم بیدار شد

چشماش به روزه دیگه واا شد

بازم یادش افتاد که

سیا از پیشش رفته

دلش گرف دوباره

دیگه میل به صبحونه داره؟

نشست اینجا و نوشت

از دوریاشون نوشت

از غم و تنهایی و درد دلاشون نوشت

ولی بازم غمگینه

دوس داره سیارو ببینه

 

? +? نويسنده: سیا و مینا نداره که ? تاريخ: یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 ? موضوع: ?

یازده روز گذشت...!

یازده روز میگذره که سیامک رفته و من دلم انقدر براش تنگ شده که میخوام سرمو بذارم و بمیرم...این یازده روز بدترین یازده زندگیم بود یازده عددیه که همیشه دوسش داشتم ولی برای اولین بار از این عدد متنفرم چون یازده روزه که ندیدمش...یازده روزه که تنهام...یازده روزه که کسی نیست سرمو بذارم رو شونه هاش ارومم کنه...یازده روزه کسی نیست که با دیدنش تموم غمای دنیا یادم بره...یازده روزه کسی نیست که تو بغلش تنه سردم گرم شه و قلبم که همیشه تند میزنه اروم بگیره

.. اقاهه....مگه نگفته بودی تنهات نمیذارم...من بهت گفتم اقاهه منو تنها نذاری اقا قوله میادو منو با خودش میبره  گفتی نه من از پیشت نمیرم همیشه باهاتم مواظبتم نمیذارم کسی تورو با خودش ببره ... ولی یازده روزه از پیشم رفتی...من میترسم...سردمه...تنهام...تاریکه...روشنایی نیست...دلم پره غصس..سیامکم کجایی دلم برات تنگ شه دیگه دوس ندارم بدونه تو بمونم...دوست ندارم بدون تو زندگی کنم...راه برم...بخندم..کی میای پس...من تنهاااام خیلی تنهام...!

سیامک...عزیزم..عشقم..عمرم..جونم..زندگیم...منتظرتم...!

? +? نويسنده: سیا و مینا نداره که ? تاريخ: یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 ? موضوع: ?

روز یازدهم ...دلتنگی

مینا میگه با گریه

سیا جونم کجایی

پس کی پیشم میایی؟

دلم برات تنگ شده

قده یه نقطه شده

میخوام تورو ببینم

ای یاره بهترینم

سیا میگه دله منم تنگ شده

از غصه روزه منم شب شده

ولی چاره ای نیست صبر کنیم

صبرمونو بیشتر کنیم

منم میام به زودی

تو که انقد لوس نبودی

 

? +? نويسنده: سیا و مینا نداره که ? تاريخ: یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 ? موضوع: ?

غریبه

یک روز  مینای کوچک

در راه مهد کودک

می خواند و می گشت

به خانه بر می گشت

که دید از پیاده رو

میاد سیایه خنده رو 

به مینا جون گفت :((مینا!

بیا باهم راه بریم

ای دوست مهربانم !

شما را می رسانم!))

مینا گفتش با خنده:

((آی سیایه بامزه

زود باش برو از این جا

غریبه هستی با ما

مامان مینا تو خونه

تو گوش من می خونه:

با سیایه با مزه

نمیای راهو تا خونه

? +? نويسنده: سیا و مینا نداره که ? تاريخ: شنبه سی ام خرداد 1388 ? موضوع: ?

روز دهم...!

سیای ما رفته کجا؟

بی خبر رفته سفر؟

مینا از غمش بیدار

شبا،تا وقت سحر

شب و روز واسه مینا

دیگه فرقی نداره

از زمین و آسمون

بر سرش غم می باره

یه روز گذشت باز دوباره

۱۰ روز از دوریشون میگذره

کاشکی از سفر بیاد

سیامکه مهربونش

تا که خورشید بتابه

باز توی آسمونش

 

? +? نويسنده: سیا و مینا نداره که ? تاريخ: شنبه سی ام خرداد 1388 ? موضوع: ?

روز نهم...نمییاد...!

مینا زنگ زد به سیا

که بگیره خبرا

ببینه که کی میاد سیا

سیا گفت که یه هفته دیگه

ولی مینا آخه داره میره

سیا رو نمیبینه

مینا میگه سیا

جونه مینا زود تر بیا

دارم میرم مسافرت

ازت دارم شکایت

که نمیای پیشمو تورو نمیبینم

اخه پس من چیکار کنم با این دله تنگم؟

? +? نويسنده: سیا و مینا نداره که ? تاريخ: جمعه بیست و نهم خرداد 1388 ? موضوع: ?

miss yOu--روز نهم!

 

سیامک اگه بدونی چقدر دلم برات تنگه

چشام چه بی رنگه

خنده چه کمرنگه

مینا چه دلتنگه

te amo

tekierO

? +? نويسنده: سیا و مینا نداره که ? تاريخ: جمعه بیست و نهم خرداد 1388 ? موضوع: ?

روز نهم

مینا میگه سیامکم

پس کی میای تو تک گلم

سیا میگه میام میام

این سه شنبه یا چهار شنبه میام

مینا میگه منتظرم

از دوری تو داغونم

اگه که نبینمت

مثل حالا پریشونم

حالو روزمو ببین

غم کرده برام کمین

شدم با همه غریبه

دلم نمیخواد کسی رو جز تو ببینه

زود تر بیا که مینا

از دوریت داره میمیره

۹ روزه که گذشته

شادی که بر نگشته

از وقتی که تو رفتی

دلم شده پاره پاره

بر گشتنت فقط هست راهه چاره

که مینا دوباره بخنده 

i miss yOu!

i need yOu!

 

? +? نويسنده: سیا و مینا نداره که ? تاريخ: جمعه بیست و نهم خرداد 1388 ? موضوع: ?

روز هشتم

سیامک رفته سفر

بی صدا...بی خبر

یه هشت روزی میگذره و

مینا خانومه در به در

دلش شده اندازه ی یه نقطه

دوست داره که سیامکو رو ببینه

براش یه عالمه گل بچینه

مینا خانوم ناراحته

هی میگیره بهونه

سیا میگه زودی میام

اول تیر یا وسطاش

مینا میگه دیره دیره

دلم دیگه شد آشو لاش

عزیزم امیدوارم بهت خوش بگذره!دلم خیلی برات تنگ شده!

? +? نويسنده: سیا و مینا نداره که ? تاريخ: جمعه بیست و نهم خرداد 1388 ? موضوع: ?

در باره من

نامت چه بود؟

: مینا
*فرزند؟

: ...

*محل تولد؟

:زمین خاک

*اينك محل سكونت؟

: زندان قلب یار

*آن چيست بر گرده نهادي؟

: امانت است


*اعضاي خانواده؟

: سیامک عاشق...باران دخترم...نشانه ی عشقم و هدیه ی عشقم...ارمان پسرم ارزویم و امیدم...!

*روز تولد؟

: در روز جمعه اي ، به گمانم كه روز عشق

*رنگت؟

: اينك از عشقم ابی تر از اسمان

*چشمت؟

: رنگي به رنگ غروب افتاب هنگام سیاهیه اسمان
*وزنت؟

: نه آن چنان سبك كه پرم در هواي دوست ، نه آن چنان وزين كه نشينم بر اين زمين

*جنست؟

: نيمي مرا زخاك ، نیمی دیگرم فقط برای یار

*شغلت؟

: در كار كشت عشقم ، به روي قلب یار

*شاكي تو؟

: حسودان و بخیلان

*نام وكيل؟

: وکیلی ندارم به چنین جرمی شیرین وکیل را نمیخواهم از عشقم دفاع میکنم

*جرمت؟

: عاشقی

*تنها همين؟

: همين !!!

*حكمت؟

: حبس ابد در قلب یار
غمگینی؟
خیر حکمی چنین غم را دارد چکار که بمانم تا ابد در قلب یار


*همدست در گناه؟

: سیامک

*ترسيده اي؟

: كمي

*زچه ؟

: ز جدایی و بی وفایی

*آيا كسي به ملاقاتت آمده است؟

: بلي

*كه؟

: گاهي فقط خدا

*داري گلايه اي؟

: ديگر گلايه نه ، ولي ....

*ولي كه چه؟

: بگذارید برسم به او

*دلتنگ گشته اي؟

: زياد

*براي كه؟

: سیامک

*آورده اي سند؟

: بلي

* چه؟

: دو قطره اشك-قلبم

*داري تو ضامني؟

: بلي

*چه كس؟

: تنها كسم خدا

*در آخرين دفاع؟

: مي خوانمش ، چنان كه اجابت كند دعا...


منوي اصلي

· صفحه نخست
· فهرست مطالب وبلاگ
· پروفايل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرين نوشته ها

· مینا رفت...!
· به اسمون نگاه کن برای ما میباره برای ما که از هم جدا شدیم دوباره
· سقفمون از اسمون به انتظار بارون
· هرگز دله مینا نخواست...!
· اگه یه روز بگم از این حکایت که به تو کردم عادت...!
· mina&siyamak
· حرافای راس راسکی!
· حرفای راس راسکی؟؟؟هومم شایدم چوان دروغ گو
· روز چهاردهم
· روز سیزدهم..لحظات آخر



لينک دوستان

· سیامک جونم!
· سیامک...!
· دو نفر
· دنیای ما-لیدا و سعید
· دختر مهر
· i need yOu knOw...ژاله
· bad bOy
· !- BaD BoY -!-فرید
· be for you
· اواره.مجنون.دیوانه
· همه چی هر چی هیچی -نمیخواد کسی اسمشو بدونه
· بپا خودتو خیس نکنی-سامان
· من و تو-اریا
· ابرغان آذرابادگان من -هاشم
· مرد سنگ دل-امید
· یه آرش تنها-آرش
· اگر عاشق دوستاتی بیا تو-pat&mat
· پاتوق جوجوها-مهدی
· amirpuffy-امیر
· کلبه عاشقانه علی و رویا
· قالب وبلاگ


امکانات



مهارت در کامپیوتر را در مرز رایانه بیاموزید



طراح قالب

Template By: Tempha.com